دانیال دانیال ، تا این لحظه: 16 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

یکی یه دونه

پسرم بی حدو مرزدوست دارم

این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!! برای تویی که قلبت پـاک است… برای تو می نویسم…….. برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست… برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست… برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست… برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد… برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است… برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی… برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی… برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن اس...
12 ارديبهشت 1391

خداوندا پناهم ده

      خداوندا من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم خداوندا من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس من از نارفیقی های این دنیا میترسم خداوندا من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن من از ماندن چو مرداب میترسم خداوندا من از مرگ محبت، من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم خداوندا من از ماندن میترسم، من از رفتن میترسم خداوندا من از خود نیز میترسم خداوندا پناهم ده   ...
12 ارديبهشت 1391